نظریه چشمانداز (Prospect Theory)، که توسط دانیل کانمن و آموس توِرسکی توسعه یافته، مدلی پیشرفته در حوزه اقتصاد رفتاری است که به تحلیل چگونگی انتخاب افراد از میان گزینه های مختلف میپردازد. اگر چه این نظریه بر مبنای محاسبات ریاضی پیچیدهای بنا شده، اما حتی در سطوح بنیادی نیز میتواند بینش های ارزشمندی درباره واکنش های انسانی به مفاهیم سود و زیان ارائه دهد. این مقاله به بررسی دقیقتر نظریه چشمانداز خواهد پرداخت و نشان خواهد داد که چگونه میتوان از آن برای پیشبینی واکنش افراد به ریسک و تغییر استفاده کرد. با درک این مدل، میتوانیم بهتر متوجه شویم که چرا افراد در مواجهه با موقعیت های مختلف تصمیمات خاصی میگیرند و چگونه میتوان آن ها را برای پذیرش تغییرات آتی آماده ساخت.
چالشِ پیشبینیِ ریسکپذیری در فضای کسبوکار
علی، یکی از مدیران ارشد یک شرکت بستهبندی با سابقه، در اتاق انتظار بیقرار است. او ناخودآگاه با ضربه زدن به میز، توجه مسئول پذیرش را جلب کرده و حتی تلاش برای آرام کردن خود با نفس عمیق نیز بینتیجه مانده است. این بیقراری ریشه در دغدغهای عمیقتر دارد: آینده شرکت در مواجهه با افزایش شدید رقابت. علی قصد دارد پیشنهاداتی کلیدی برای تغییر ساختار و اولویتبندی کسبوکار ارائه دهد که شامل کاهش بودجه و سرمایه گذاری میشود. او با وجود آمادگی کامل از نظر آماری و نموداری، با یک پرسش اساسی روبروست: میزان ریسک پذیری هیئت مدیره چقدر است؟ آیا طرح او را به عنوان فرصتی برای رشد و توسعه تلقی خواهند کرد یا آن را پرخطر و غیرقابل قبول میدانند؟ این عدم قطعیت در مورد واکنش اعضای هیئت مدیره به پیشنهادات تحولگرایانه، چالش اصلی علی در این جلسه حیاتی است.
درک نظریه چشمانداز
نظریه چشمانداز (Prospect Theory) به ما کمک میکند تا برخی از جنبه های به ظاهر غیرمنطقی در تصمیمگیری های انسانی را شناسایی کنیم. با آگاهی از این الگوها، میتوانید در مذاکرات خود متقاعد کنندهتر ظاهر شوید و تغییرات را به شیوه هایی جذابتر معرفی نمایید. این نظریه ابزاری قدرتمند برای فهم روانشناسی تصمیمگیری ارائه میدهد. کانمن و تورسکی، بنیانگذاران این نظریه، نشان دادند که اگر چه همه ما سود را به زیان ترجیح میدهیم، اما تأثیر هیجانی زیان بر ما به مراتب بیشتر است. به همین دلیل، انسان ها عموماً تمایل بیشتری به اجتناب از ضرر دارند تا تلاش برای کسب سود، حتی زمانی که نتایج نهایی گزینه های مختلف یکسان باشد. این پدیده را میتوان با یک مثال ساده توضیح داد: فرض کنید به شما یک میلیون تومان پیشنهاد شده و باید بین دو روش دریافت آن انتخاب کنید. روش اول، دریافت مستقیم یک میلیون تومان است. روش دوم، دریافت دو میلیون تومان و سپس بازگرداندن یک میلیون از آن. با وجود این که نتیجه نهایی در هر دو حالت یکسان است (دریافت یک میلیون تومان)، اغلب افراد روش اول را ترجیح میدهند. این ترجیح ریشه در گریز از تجربه زیان دارد، حتی اگر در نهایت منجر به سود شود.
در مواجهه با عدم قطعیت، واکنش های احساسی ما به طرز چشمگیری تشدید میشوند. برای نمونه، زمانی که بین دریافت قطعی سه میلیون تومان و گزینهای که شامل احتمال دریافت چهار میلیون تومان یا هیچ مبلغی است قرار میگیریم، به طور قطع گزینه تضمین شده را برمیگزینیم. این تمایل نشان دهنده آن است که ما سود تضمین شده را بر فرصت کسب سود بیشتر اما همراه با ریسک، ترجیح میدهیم و از پذیرش هرگونه زیان احتمالی گریزانیم. جالب اینجاست که در شرایط مشابه، هنگامی که گزینه ها به جای سود، به زیان مربوط میشوند، رفتار ما تغییر میکند و به سمت ریسکپذیری گرایش پیدا میکنیم. اگر بین زیان قطعی سه میلیون تومانی و زیان احتمالی چهار میلیون تومان (یا عدم زیان) قرار بگیریم، اغلب گزینه دوم را انتخاب میکنیم. این انتخاب نشان دهنده تمایل ما به پذیرش ریسک زیان بیشتر است، به این امید که شاید به کلی از زیان اجتناب کنیم. غیرمنطقیترین حالت زمانی رخ میدهد که در مواجهه با سود احتمالی بالا، حتی اگر شانس دستیابی به آن ناچیز باشد، تمام حس منفی ما نسبت به ریسک از بین میرود. این پدیده به وضوح در خرید بلیط های بختآزمایی دیده میشود؛ جایی که افراد با وجود آگاهی از احتمال بسیار اندک برد، به امید کسب ثروت زیاد، اقدام به خرید میکنند.
به کارگیری نظریه چشمانداز در تصمیمگیری های سازمانی
برای درک چگونگی تأثیر نظریه چشمانداز در محیط کار، سناریوی ارائه علی را بررسی میکنیم. ایده اولیه علی کاهش هزینه های سربار شرکت از طریق ساده سازی عملیات و ایجاد یک ساختار مدیریتی منطقهای است. این تغییر ساختار احتمالاً به طور موقت باعث ایجاد نگرانی و استرس در میان کارکنان شده و ممکن است عملکرد کوتاه مدت کسبوکار را تحت تأثیر قرار دهد.
علاوه بر این، علی پیشنهاد میکند که شرکت در پنج سال آینده سرمایهگذاری قابل توجهی در تحقیق و توسعه سیستم تحویل کالا با پهپاد انجام دهد و با یک شرکت پیشرو در این زمینه همکاری استراتژیک برقرار کند. هزینه این سرمایهگذاری در کوتاه مدت، بیش از صرفهجویی هایی است که انتظار میرود حاصل شود. چنین رویکردی مستلزم تغییر بنیادین در فرهنگ سازمانی است، چرا که افراد در تمامی سطوح شرکت باید با وظایف پیچیده و زمانبر سازگار شوند و برنامه های آموزشی و استخدام نیروی جدید نیز در نظر گرفته خواهد شد. با وجود پیشبینی عدم دستیابی به نتایج قابل توجه در کوتاه مدت، علی توضیح میدهد که افزایش قیمت مواد اولیه، واکنش سریع رقبا به نیازهای مشتریان، ناکارآمدی های داخلی و فناوری اطلاعات نامطمئن، همگی به شرکت ضرر مالی وارد کرده و روحیه کارکنان را تضعیف کردهاند. او همچنین شواهدی از کاهش اعتبار شرکت، پایین آمدن وفاداری کارکنان و افزایش هزینه های نگهداری ساختمان قدیمی را ارائه میدهد که همگی نشان دهنده رکود کسبوکار و عدم وجود چشمانداز روشن هستند.
در چنین شرایطی، هیئت مدیره با دو گزینه روبروست: یا ادامه روش های سنتی که منجر به زیان های مشخص و ادامهدار میشود، یا پذیرش زیان های بالقوه بیشتر در کوتاه مدت به امید منافع آتی. نظریه چشمانداز پیشبینی میکند که افراد تمایل دارند از زیان های قطعی اجتناب کنند، حتی اگر این کار به معنای پذیرش زیان های احتمالی بیشتر باشد. بر این اساس، هیئت مدیره تصمیم میگیرد پیشنهاد علی را پذیرفته، همکاری های جدید را آغاز کند، ساختار شرکت را به درستی سازماندهی کرده و نیروی کار را برای موفقیت های آینده توسعه دهد.
آماده سازی برای تأثیرگذاری | درک انگیزه های پنهان
همانطور که پیش تر نیز اشاره شد، مثال ارائه شده تنها یک شمای کلی بود. در واقعیت، هیئت مدیره با گزینه های پیچیدهتری روبرو خواهد بود و جزئیات پیشنهادها بسیار فراتر از حد تصور است. اما هدف اصلی از این مثال فرضی، نشان دادن این نکته کلیدی است که چگونه میتوانید عوامل انگیزشی افراد را شناسایی کنید و از آن ها برای تأثیرگذاری حداکثری بر دیگران بهره ببرید تا پیشنهاد شما بیشترین نفوذ را داشته باشد. این رویکرد را میتوان به طور موفقیتآمیزی در مدیریت تیم نیز به کار برد. تئوری چشمانداز به ما کمک میکند تا انگیزه های اعضای تیم را درک کرده و خود را برای واکنش های احتمالی آن ها آماده کنیم، تا از رفتارهایشان غافلگیر نشویم.
نکته حائز اهمیت این است که سود و زیان از دیدگاه دیگران میتواند کاملاً متفاوت با برداشت ما باشد. بنابراین، بهترین راهکار این است که از خودشان بخواهیم توضیح دهند که پیشنهاد ما چه منافعی برای آن ها در پی دارد. این موضوع از آن جایی اهمیت پیدا میکند که ما به تنهایی نمیتوانیم این تفاوت ها را درک کنیم و بدون آگاهی از اینکه دیگران “زیان” را در چه چیزی میبینند، قادر نخواهیم بود به درستی از منافع آن ها دفاع کنیم. برای مثال، پیشنهاد شما میتواند شامل ایجاد یک فرآیند جدید یا ساختار سازمانی باشد که مزایای فراوانی مانند تسهیل جریان کار و مشارکت بیشتر اعضای تیم در تصمیمگیری ها را به همراه دارد. با این حال، ممکن است یکی از باتجربهترین اعضای تیم شما در برابر این تغییرات مقاومت کند و حتی بتواند سایرین را نیز به مقاومت وادار کند. در این شرایط، استفاده از ابزارهایی مانند ماتریس تغییر شکل و جایگاه های ادراکی میتواند به شما کمک کند تا موقعیت را از دیدگاه دیگران تحلیل کنید و با کمک منحنی تغییر، قدرت احساسات اعضای تیم را در مواجهه با زیان های احتمالی درک کنید.
بازاندیشی در انگیزه های تصمیمگیری
هر روز با انبوهی از تصمیمات روبرو هستیم، از انتخاب های پیش پا افتاده گرفته تا موارد سرنوشتساز. لحظهای تأمل کنید و از خود بپرسید: چه انگیزهای در پس هر یک از این انتخاب ها نهفته است؟ آیا میتوانید نگاه تان را به مقوله ریسک دگرگون کنید؟ اگر چنین دیدگاهی را بپذیرید، این شیوه جدید تفکر چه تأثیری بر رفتارهای روزمره شما خواهد گذاشت؟ برای مثال، شاید سختی برخاستن از خواب در یک صبح سرد و تاریک برای پیادهروی، به عنوان یک زیان فوری تلقی شود. اما همین دشواری ظاهری میتواند شما را از لذت سود بلندمدت ناشی از بهبود سلامتی جسمانی و افزایش چشمگیر اعتماد به نفس محروم سازد. اینجاست که درک دقیقتر انگیزه ها و سنجش صحیح ریسک و پاداش، نقشی کلیدی در تصمیمگیری های آگاهانه ایفا میکند.